|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم داشتيم در مورد مزاياي داشتن فرزند بيشتر-صرف نظر از جنسيت آن-صحبت ميكرديم و اينكه فرزند داشتن به مقدار متعدد ،نه به عرضه بچه تربيت كردن ربط دارد،نه به ميزان دارايي و ثروت،و نه به هيچ كدام از مواردي كه اين نوكران صهيونيسم گمان ميكنند. هر فرزندي با تولد و ورود خود به يك خانواده روزي خود را مي آورد ؛هيچ كس حق ندارد بگويد اين بچه كه آمد زندگي ما فقيرانه تر شد.مثل رسوم احمقانه اي كه بعضي در قديم اعمال ميكردند و براي آخرين فرزندان خود –خصوصا فرزند دختر-نامهايي انتخاب ميكردند كه حاكي از خسته شدن والدين از زياد بچه دار شدن بود .مثل "دختر بس"و در مناطق ترك نشين هم اسمهايي چون "قيز بس" و "قيز قييت"(يعني اي دختر برگرد!!!!!!!!!آخر آدم مغز خراب ، اين طفل معصوم كجا برگردد؟) را هم من شنيده ام.آن وقت آن فرزند بايد اين ننگ را كه پدر و مادرش او را نمي خواسته اند تا آخر عمرش بهمراه داشته باشد. و همچنين هيچ كس نمي تواند بگويد چون من توانايي تربيت فرزندان متعدد را نداشتم پس يك فرزند برايم كافيست.چون تربيت يك فرزند بمراتب از تربيت چند فرزند سخت تر است.يا بچه دار نشو و يا نگو فرزند بيشتر ،تربيت سخت تري را ميطلبد كه من از آن عاجزم. بله ؛هر تعداد كه فرزند بيشتر شود تربيت بايد دقيقتر شود ولي اين كار آن قدر سخت نيست كه از عهده يك مرد برنيايد. اما اگر كسي بگويد با تولد فرزند دوم يا سوم ديگر همه مردم ما را از خود خواهند راند.و كار ما در همه جا لنگ خواهد شد :آيا در اول مطلب در قسمت اول نگفتيم كه براي شرع مقدس گردن نهادن به فرامين مهم است نه ايجاد راحتي؟ در كدام برهه از تاريخ و در كجا شيعه به يك راحتي نسبي دست يافته است و در آسايش به زندگي خود ادامه داده است تا اينك بار دوم آن باشد؟اصلا داراي مشكل بودن از لوازم زندگي يك مسلمان واقعي است.نظر شما را به اين روايت جلب ميكنم: مردي پيش حضرت رسول اكرم-ارواحنا له الفداء-آمد و عرض كرد:يا رسول الله من به شما بسيار علاقه دارم.حضرت فرمودند:تو را "بشارت"ميدهم(به كلمه بشارت توجه كنيد)به اينكه دچار فتنه شوي؛ آن مرد بدون اينكه خود را ببازد گفت:من همچنين به پسر عموي بزرگوارتان علي ابن ابيطالب-عليه السلام-نيز علاقه دارم.حضرت باز فرمود:تو را بشارت ميدهم به اينكه آواره شوي.آن مرد باز گفت :دختر شريفه تان حضرت صديقه طاهره-روحي لها الفداء-را نيز بسيار دوست دارم.آن حضرت مرد را به مورد بي مهري و اذيت و آزار قرار گرفتن بشارت داد.و در آخر كه آن مرد علاقه خود را به حسنين كريمين-عليهما السلام-اظهار كرد حضرت او را به "شهادت"بشارت داد. روايات فوق العاده زيادي داريم كه ميفرمايند زندگي مؤمن با بلاء،عجين و همسايه است و تا آخرين لحظه عمرش،با مشكلات دنيوي دست و پنجه نرم ميكند(كافي ج 2 ص 252 و 253 و259 بحار ج64 ص 206 و 207) اين دنياي فاني براي مؤمن ،صحنه مصيبت ديدن ها و آوارگي كشيدنهاست.خداوند متعال ميخواهد بنده اش را با مبتلا كردن به فتنه هاي بسيار زياد ،هم ميزان مقاومت او را به بقيه نشان دهد ،هم ميزان تحمل آن بنده را زياد كند و هم مقام او را در بهشت بالاتر گرداند. با ذكر اين مقدمه از شما خواننده عزيز ميپرسم:آيا زخم زبان شنيدن و مورد قهر و قطع رابطه قرار گرفتن و بگو و مگو و اين مسخره بازيها غير قابل تحمل تر از آن مصايبي است كه حضرت به آن مرد بشارت داد؟ مگرما به اهل بيت –عليهم السلام-علاقه نداريم؟پس نبايد توقع داشته باشيم كه زندگي بدون دردي داشته باشيم.ديگراز آوارگي و فتنه و كشته شدن وامثال آن كه خبري نيست حد اقل همين يك ذره را تحمل كنيم. اما يك سؤال :چرا من پشت سر هم به كساني كه شعار "فرزند كمتر زندگي بهتر"را در بوق خود كرده فرياد ميزنند ،"نوكران صهيونيسم"ميخوانم؟ صهيونيسم،هزاران سال است كه رؤياي سلطنت بر كل جهان را در سر ميپروراند و با هر كسي كه منافع آنها را به خطر مي اندازد به شدت مبازره ميكند؛مثل حضرت رسول اكرم-كه طبق بعضي منابع يهود ميخواست ايشان را به محض تولد نابود نمايد اما موفق نشد-و قبل از آن حضرت مسيح-عليه السلام-و همچنين مثل پيروان راستين حضرت رسول اكرم-يعني شيعيان-كه به شدت مورد هجمه هاي گوناگون صهيو نيسم قرار گرفته است. اما در موقعيت فعلي يهود نميتواند مانند گرگ بر ما بتازد و ما را همانند فلسطينيان از هم بدرد.چون وضعيت نظامي و رو حيه نظاميان حكومت ايران فوق العاده تحسين بر انگيز است و اسرائيلي كه از پس حزب الله بر نيامد ،آيا ميتواند با ايران بجنگد؟مسلما نه. يهود الان بايد چه كار كند؟نميتواند به ايران حمله كرده شيعيان را از بين ببرد،از طرفي نمي تواند ببيند دشمنانش روز بروز از لحاظ تعداد و قوا بيشتر ميگردند.پس مجبور است كاري كند كه جلوي پيشرفت دشمنانش-يعني ما شيعيان-را بگيرد.بنابر اين مي آيد نوكر اجير ميكند كه بيايند اين چرنديات را به خورد ملت بدهند و متاسفانه تا كنون بسيار پيروز بوده اند. پس وقتي من به اينها ميگويم"نوكر صهيونيسم"بيراه نميگويم. پس عزيزان و بزرگواران ؛فريب اينشيطنت ها را نخوريد و از فرزند زياد نهراسيد.بله بدون حساب و كتاب بچه دار نشويد اما كاري كنيد كه تير صهيونيسم به سنگ بخورد. در اينجا مطلب اصلي تمام شد. دوستي در پيغامي گفته بودند چرا "ريشهري"را ملعون خواندي؟ بنده ميگويم يك بار شخصي است مانند علامه عسگري كه انسان حديث شناسي است و هر حديثي را به اهل بيت نسبت نمي دهد .اگر ايشان بگويد من حديث كساء را به خاطر اينكه سند ندارد قبول نميكند اما اگر ما آن جزوه مزبور را كه حاوي سندي كاملا محكم است به ايشان نشان دهيم مسلما خواهد پذيرفت.اما ريشهري چه؟او نيز خواهد پذيرفت؟ مسلما نه .چون با اين عكس العملهايش در قبال اين حديث ،نشان داده كه اساسا ميخواهد اين حديث شريف را از بين ببرد. چون اگر صرف قبول نداشتن باشد ،فوقش ميگويد اين حديث سند ندارد.نه اينكه تا اين اندازه با آن مبارزه كند.آمديم و بر فرض محال اين حديث از حيث سند فقير بود ،آيا از حيث دلالت هم دچار مشكل است؟ دقت كنيد.اگر عطمت اين حديث به زير سؤال برود بقيه مدارك حقانيت شيعه هم به زير سؤال خواهد رفت.ما بايد تا ميتوانيم جلوي ايجاد انحرافات ريشهريها را-كه با آن ريش بلند و آن زهد مثال زدني شان سعي در اين دارند كه خود را مؤمن جلوه دهند-بگيريم و با شدت بر آنان بتازيم.پس وقتي من انساني –البته ظاهرش كه خيلي شبيه انسانهاست-را "ملعون"خطاب ميكنم پر بيراه نميگويم.اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم و اهلك و العن اعدائهم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 15:54 توسط م.ج.م.ن
|
|
||