|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم يكي ديگر از كارهايي كه غرب براي از بين بردن اسلام و نفوذ و عزت آن در جهان انجام ميدهد،توهين به مقدسات است.البته توهين اينها بگونه اي نيست كه خود را افرادي بي فرهنگ و وحشي جلوه دهند.بلكه خيلي زيركانه و با مكر تمام اين كار را انجام ميدهند .به مثال زير توجه كنيد: البته صاحب هشتاد درصد كارخانه هاي نوشابه سازي در ايران ،يهوديهايي هستند كه مستقيما به اسراييل ماليات (باج)ميدهند.اما معروف ترين و صهيونيست ترين آنها شركت "كوكا كولا"است.كه تا كنون توانسته محبوبيت زيادي به دست آورد .تا آنجا كه از طرف مسئولين آستان قدس رضوي هم امتياز گرفته است.(البته از واعظ طبسي هيچ بعيد نيست كه چنين كاري انجام دهد اما حالا بماند). اساس طرح شركت"كوكا كولا"بر توهين به اسلام ريخته شده است. به عكس زير دقت كنيد: اين آرم معروف كوكا كولاست.حال ما اين آرم را بر عكس ميكنيم.با كمي دقت متوجه چه خواهيم شد؟: بله.اين نوشته"لا محمد لا مكه"است: ديديد؟شومي دسيسه دشمنان اسلام را ديديد؟ شايد كسي با خودش بگويد اين كار آنان چه فايده اي دارد؟كسي كه متوجه اين علامت نميشود .تازه حتي اگر هم بفهمد اين گونه دشنام دادن به اول شخصيت جهان اسلام چه سودي براي آنان ميتواند داشته باشد؟ اين عمل شوم آنان شايد ممكن است براي كسي كه متوجه اين حيله شان شده است اين پيام را داشته باشد كه نگاه كن و ببين كه چگونه مسلمانان از كالايي كه بر پايه زير پا بردن دين شان بنا شده ،بطور گسترده استفاده ميكنند. ببين چگونه توطئه شوم ما در ميان آنان جواب داده و تا كنون كسي هم نفهميده است. از جامعه مسلمانان با جديت درخواست ميكنم استفاده از اين كالا ،و بطور كلي نوشابه را-چون در دست صهيونيست هاست-تحريم نمايند. از اين گونه دسيسه هاي شوم ،كم نيست مثلا من چند سال پيش در روي شيشه مغازه اي ،اعلاميه اي ديدم تحت اين عنوان كه اخيرا كفشي به بازار آمده كه زير آن بطور كج و ناخوانا ،عبارت شريفه"لا اله الا الله محمد رسول الله"را حك كرده اند!!!!!! فهميديد؟اين عبارت را در زير كفشها حك كرده اند!!!!! مسلمانان !شيعه ،سني ،فرقه هاي گوناگون! هم اكنون هنگام جنگ داخلي نيست-البته هيچ وقت موقع جنگ بين شيعه و سني نيست- هوشيار باشيد دارند اسلام ما را نابود ميكنند و ما همين طور دست روي دست گذاشته ايم و شاهد تهاجم كثيف نظامي و فرهنگي به داخل مرزهايمان هستيم.شما را به خدا از ضربه زدن به يكديگر و آب به آسياب دشمن ريختن بپرهيزيد. در اينجا اين مطلب به پايان ميرسد .هر عزيزي كه از اين گونه توطئه هاي پليد دشمن سراغ دارد حتما در قسمت نظرات آن را ياد آور شود بسيار ممنون ميشوم. اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلك و العن اعدائهم اجمعين. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 22:29 توسط م.ج.م.ن
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم اخيرا به دست من يك سي دي رسيد تحت عنوان "معجزه آب!!!!!!!"كه در آن يك استاد دانشگاه اصفهاني آمده تحقيقات يك پرو فسور ژاپني را به دانشجويانش نشان داده كه از اين قرار است: آمده روي يك ليوان نوشته "مادر" يا "دوستت دارم"يا "روح"يا چند تا كلمۀ خوشگل ديگر بعد آمده با ميكروسكوپ يا با هر وسيله ديگر مولكولهاي آب را نگاه كرده ديده آن مولكولها و آن بلور هاي آب خوشگل شده اند!!!!!!! و بعد آمده روي يك ليوان نوشته "شيطان"يا "از تو بدم ميآد"يا چند تا فحش و بد و بيراه ديگر و ديده كه مولكولها و بلور هاي آب خيلي زشت و بد تركيب شده اند. بعد آمده اند گفته اند كه زيباترين حالتي كه از بلور هاي آب مشاهده شده موقعي است كه قرآن بر آن تلاوت ميشده است. ميگويند يك روز ملا نصر الدين آمد از همسايه اش يك ديگ امانت گرفت و بعد از مدتي همراه آن ديگ يك ديگ كوچك هم به همسايه پس داد.همسايه پرسيد:اين ديگر چيست؟ ملا گفت:اين ديگ شما را وقتي به منزل خود بردم حامله بود حالا هم بچه اش را به دنيا آورده اين هم بچه اش. همسايۀ از همه جا بيخبر ديگ و بچه ديگ را با خوشحالي و در حالي كه در دلش خاك بر سر ملا ميريخت گرفت و دفعه دوم هم كه ملا آن ديگ را امانت خواست با كمال ميل داد . اما ماهها گذشت و خبري از ديگ نشد يك روز كه ديگر كاسه صبر همسايه لبريز شده بود رفت و ديگ را از ملا خواست .ملا هم با كمال پررويي گفت:ديگ شما باز هم حامله بود و اين دفعه كه خواست بچه اش را به دنيا بياورد طاقت نياورد و سر زا مرد!!!! آن همسايه مجبور است كه اين حرف ملا –مبني بر مردن ديگ-را بپذيرد چون حرف اول او را –مبني بر بچه زا بودن ديگ-پذيرفته بود. اميد وارم كه منظور مرا فهميده باشيد امروز مي آيند ميگويند ما كلمات مزبور را روي ليوان نوشتيم يا بر آب قرآن خوانديم ،بلور هاي آب زيبا شدند و ما به آن به به و چه چه و صد آفرين ميگوييم و آن را دليلي بر حقانيت دين خودمان دانسته در همه جا جار ميزنيم. اما هيچ بعيد نيست كه همين ها فردا بيايند بگويند ما روي ليوان نوشتيم"جرج بوش"يا"پاريس هيلتون" يا "فيلم سوپر"يا "صهيونيسم"يا هر زهر مار ديگر و بلور هاي آب به زيبا ترين حد خود رسيدند.حتي زيباتر از لحظه اي كه قرآن بر آب خوانده ميشد!!!!!حتي ممكن است آن آزمايش را در حضور ما انجام دهند و آزمايش جواب مثبت دهد!!!!!! و آن وقت است كه ما نتوانيم حرفي بزنيم چون حرف اول آنان را پذيرفته بوديم. آن همسايه ملا اگر زيركي به خرج ميداد و آن ديگ كوچك را از ملا نمي پذيرفت ،فردا مطمئنا شاهد "مردن "ديگش نبود. اما براي ما ،هنوز دير نشده ؛هنوز اين فيلم آن قدر در ايران پر نشده و آن قدرمقبول جامعه نيافتاده است .از همين الان اعلام كنيم كه ما به "معجزۀ آب" ايمان نداريم و آن را دليلي بر حقانيت دين مبين اسلام نميدانيم. تا فردا نيايند آن چرنديات را بر ما تحميل كنند. ساده لوح نباشيد آنها اگر يك فندق بدهند،يك هندوانه پس ميگيرند.مگر پروفسور ژاپني و استاد دانشگاه اصفهاني پسر خاله ما هستند كه بيايند سنگ ما را بر سينه بزنند و بگويند كه قرآن خوب است و هيتلر بد است و..... اينها اهداف ديگري را دنبال ميكنند.اول يك چيز عجيب كه به مذاق ما خوش بيايد را ميگويند بعد كه ما آن را قبول كرديم مي آيند يك حرف ديگر كه ما با آن مخالفيم را ميگويند و ما به همان دليل كه اولي را پذيرفتيم دومي را هم به ناچار بايد بپذيريم. مثلا همين حسن ابطحي كه بازار امام زمان ديدن ها و تشرفاتش ،نقل مجالس شده است.يك روز بيايد به شما بگويد ديروز امام زمان را ديدم او گفت كه من به تو صد هزار تومان بدهم.و شما با خوشحالي آن پول را بگيريد. و چند روز بعد بيايد بگويد كه باز ديروز امام زمان را ديدم و ايشان دستور دادند كه توا را اعدام كنم!!!! آيا شما در اين هنگام ميتوانيد به او بگوييد كه داري دروغ ميگويي؟ مسلما نه.چون اول حرفش را قبول كردي بقيه را هم بايد قبول كني.وقتي پذيرفتي كه آن يارو با امام زمان ديدار دارد بايد بپذيري كه آن يارو حامل حكم اعدامت از طرف امام زمان هم باشد. زيرك باشيد هوشيار باشيد دين اسلام براي اثبات حقانيت خود به "معجزۀ آب"و اين مسخره بازيها احتياج ندارد.چرا كه سر شار است از براهين محكم عقلي. اگر فكر ميكنيد كه اين اعجاز ها ،اين ماجراهاي عجيب فقط در دين اسلام وجود دارد ،سخت در اشتباه هستيد. همانطور كه ما ميرويم از بزرگانمان و معصومين،امامزاده ها و علمايمان حاجت ميگيريم اديان ديگر هم به سراغ مقدسات خود رفته،حاجت ميطلبند و در كمال تعجب حاجت شان برآورده هم ميشود!!!!!! پس ما نمي توانيم بگوييم اسلام خوب است چون مثلا ً حضرت ابالفضل-عليه السلام-فلان كور را بينا كرد و فلان بيمار را شفا داد.چون بودايي هم همين كرامت ها را از بودا ديده است. من نميگويم«معجزۀ آب»دروغ است يا راست است. اولاً چه بسا كه راست باشد چون مثالهايي كه در شرع مقدس آورده شده از قبيل سورۀ ياسين بر آب خواندن و در كاسۀ آب فلان كلمۀ مقدس را نوشتن و امثال اينها زياد آمده است. و ثانياً چه بسا تماماً دروغ باشد چون از كارهاي غريب مرتاضان و جادو گران چيز هاي زيادي شنيدم.تا آنجا كه حتي خود بوش هم يك جادو گر و رمال خصوصي دارد. آيا كسي كه با نگاهش ،قطارِ در حال حركت را نگه ميدارد نميتواند اثر مطلوب خودش را بر بلور هاي آب بگذارد؟ من قصدم از نوشتن اين مطلب اين است كه براي پيش برد اسلام به اين حربه ها نميتوان متوسل شد كه بله ما رفتيم بر آب قرآن خوانديم بلورهاي آب خوشگل شدند. چون در اين صورت ممكن است چند مشكل پيش آيد .مثلاً آن بودايي هم ممكنست بيايد از اين حرفها سَمبَل كند.و در آزمايش خود موفق هم شود .و همچنين جا براي درست كردن اراجيف و قصه سر هم كردن و دكان باز كردن آدمهايي مثل حسن ابطحي و سيد ذاكر باز ميشود و در آخر هيچ بعيد نيست كه اين «معجزۀ آب»حيلۀ خود دشمن باشد و وقتي كه ما اين معجزه را پذيرفتيم بگويد ما روي ليوان آب نوشتيم«خدا نيست»يا «بهشتي در كار نيست» يا «بازيگران هاليوود همگي عاقبت به خير هستند»و بلور هاي آب خيلي خوشگل و نازنازي شدند. ممكنست شما بگوييد آخر اين آزمايش را در حضور ما انجام خواهد داد و نخواهد توانست كه دغل بازي كند . من ميگويم اگر يك دانه از آن مرتاضهاي قدرتمند هندي را بياورند ميتوانند به مقصود خود دست پيدا كنند. شما نبايد قدرت ماوراء طبيعي اين مرتاضان را دست كم بگيريد. در آخر: دين اسلام و قرآن كريم براي اين كه شخص ايمان به خدا بياورد ميگويند برو به جهان هستي بنگر و از نظم معمولي كه بر اين دنيا حاكم است پي به اين ببر كه اين نظم حتماً يك ناظم هم دارد.نميگويند برو فلان رياضت هاي نا مشروع را بكش و برو معجزه كن وفلان كن تا پي به وجود خدا و حقانيت دين مبين اسلام ببري. و همچنين اسلام با براهين عقليه و خالي از مغالطات پيش ميرود. نه با تحريك احساسات،نه با اعمال ماوراء طبيعي وامثال اينها. باز هم ممكن است شما بپرسي پس چرا انبياء بزرگوار ما از معجزه براي اثبات پيامبر بودن خودشان استفاده ميكردند؟ شايد جواب اين باشد كه معجزاتي كه از دست انبياء صادر ميشد،به اصطلاح ما "تابلو"بود كه كار خدايي است و بشر هر اندازه هم كه بر نيروي ماوراء ماده غلبه داشته باشد نميتواند آن كار را انجام دهد. وگرنه اين معجزه نميتوانست دليل بر فرستاده شدن آن نبي از طرف خدا باشد. در جريان مبارزۀ حضرت موسي و ساحران ميبينيم كه ساحران تا ديدند كه عصاي دست حضرت تبديل به آن هيولاي سهمگين شد همۀ آنان ايمان آوردند و حتي با اينكه فرعون آنان را تهديد به مرگ كرد از ايمان خود دست برنداشتند.چون خودشان ساحر و مسلط به نيروهاي وراي ماده بودند و ميدانستند كه اين نيروي بشري تا چه اندازه ظرفيت دارد،با ديدن معجزۀ حضرت موسي فهميدند اين كار ،كار يك انسان معمولي نيست . و همچنين قرآن كريم كه معجزۀ جاوداني پيامبر عزيز ما محسوب ميشود طبق ادعاي خودش اگر تمام مخلوقات خدا جمع شوند حتي يك آيه مثل آن را نيز نمي توانند بياورند. معجزه اين خصوصيت را دارد و اين معجزه هاي خدايي آمدنشان در موقع مناسب براي اثبات نبوت يك نبي لازم است و اين گونه است كه يك جادوگر نتوانسته پيامبر شود چون معجزه با سحر و جادو زمين تا آسمان متفاوت است.و فقط هم از دست يك پيامبر صادر ميگردد نه از دست يك پروفسور ژاپني. در آخراز نظرات مفيد شما به گرمي استقبال مينمايم. اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلك و العن اعدائهم اجمعين. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 20:39 توسط م.ج.م.ن
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم
حقيرقصد دارم در طي سلسله مباحثي ،تا آنجا كه ميدانم و ميتوانم،اول خودم و بعد عزيزان مخاطبم را با انواع و اقسام تهاجمات فرهنگي و امثال آن كه توسط دشمن بزرگ شيعه،يعني صهيونيسم و عمال آن آشنا گردانيده و دست آنان را براي خواننده هاي محترم رو گردانم.اميد است در اجراي اين امر مهم، خداوند متعال ،14 معصوم بزرگوار-روحي لهم الفداء-و شما عزيزان بنده را ياري بفرماييد.و صد البته نظرات ارزنده شما را توتياي چشمم ميگردانم. يكي از شگردها و عادات غرب براي مردم فريبي و كسب اهداف شوم خود،اينستكه سيستمي را راه اندازي ميكنند و هدفشان از اجراي آن سيستم ،درست نقطه مقابل هدفي است كه آن سيستم به سوي آن روانه است.به اين مثال توجه كنيد: ماركسيسم،مكتبي است كه سنگ كارگران را بر سينه ميزند جمع اوري وداشتن سرمايه را مذموم دانسته ،با آن مبارزه ميكند. و ميگويد همه وهمه بايد به يك اندازه سرمايه و پول داشته باشند و هيچ كس حق جمع آوري سرمايه را ندارد. در نگاه اول اين نظريه ،زيبا به نظر مي آيد و اينكه تاسيس كنندگان و پشتيبانان اين مكتب بايد انسانهايي باشند كه يا خود كارگر باشند و يا دوستدار قشر كارگر و از تضييع حقوق آنان به شدت جلو گيري كنند.آيا در نگاهي اجمالي و صرف نظر از اينكه در پشت پرده ماركسيسم و كمونيسم چه ميگذرد،اين مطالب به ذهن خطور نميكند؟ بنيانگذاران و پشتيبانان ماركسيسم ،همه از سرمايه داران و ثروتمندان صهيو نيسم بوده اند.!!!!!و هيچ وقت قشر كارگر را آدم حساب نميكردند.حتي شخص مؤسس اين مكتب،يعني ماركس،در طول عمرش فقط با يك كارگر سر و كار داشت ؛آنهم خدمتكارش بود كه اكثر اوقات حقوق او را هم نميداد!!!! و هيچ وقت جز يك بار آن هم با اصرار دوستش به كارگاهي براي از نزديك شاهد زندگي كارگران بودن مراجعه نكرد و مشكلات آنان را از نزديك نديد. اينان مكتب ماركسيسم را به اين نيت تاسيس كردند و بابت برپا داشتن آن تا سقف ميليارد ها دلار هزينه كردند تا مردم براي دوري از ذخيره كردن سرمايه و اينكه مبادا با همسايه و دوستشان از لحاظ ثروت فرقي داشته باشند،تمام ثروت خود را تحويل دولت بدهند- و البته اگر نميدادند هم دولت بزور ميگرفت-و از آنجا كه دولت مزبور نوكر همان سرمايه دارهاي صهيونيسم بود ،ثروت مردم را در جيب آنان ميريخت وبدين ترتيب طرفداران نظام سرمايه داري و پولداران ،با علم كردن شعار ضد سرمايه داري ،سرمايه مردم ساده لوح را از ايشان گرفته و قبضه نمودند. به عبارت روشن تر هدفشان از تاسيس نظام ضد سرمايه داري، افزودن بر سرمايه خود بود. نظر شما را به مثال دوم جلب ميكنم: مثال دوم در فيلمي پياده ميشود كه در آن نظاميان امريكايي،در حال مبارزه با جنبش آزادي بخش نيكاراگوئه است.سرتاسر اين فيلم را قتل عام شدن مردم بيدفاع آن كشور توسط امريكاييان تشكيل ميدهد.مثلا صحنه اي از به رگبار بسته شدن عده اي بدست يك امريكايي؛و از مبارزات مردم نيكاراگوئه عليه امريكاييها ،صحنه هاي كمي به تصوير كشيده ميشود مثلا اعدام يك اسير امريكايي بدست يك شبه نظامي نيكاراگوئه اي. تفسير اين فيلم را اگر بر عهده يك فرد نا آگاه بگذاريم خواهد گفت كه بله اين فيلم وحشيگري امريكاييها و مظلوميت مردم آن كشور را به تصوير كشيده است(يك بار يكي از اقوام ما در اخبار ديد كه بن لادن با لباسي ساده و تفنگ به دست در كوههاي افغانستان در حال رفتن است ؛گفت آه چه مرد ساده پوش و مسلماني نوراني است اين شخص!!!!!!!!!!) اما تفسير اين فيلم را بر عهده يك كارشناس سينمايي ميگذاريم.وي ميگويد:كل اين فيلم امريكايي و به نفع امريكاست!!!!!!! اما از كشتار هايي كه بدست امريكاييان صورت ميگرفت،همه آنها مبهم بودند و آن صحنه به رگبار بسته شدن غير نظاميان را يك سرباز سياه پوست چاق زشت بر عهده گرفته بود. و كل فيلم در آن صحنه خلاصه ميشد كه شبه نظامي نيكاراگوئه اي ،كه يك "زن جوان"است يك اسير "دست بسته"امريكايي را با گلوله اي كه بر پيشاني اش زد،اعدام كرد.در لحظه اي كه آن اسير اعدام شد دور بين در پشت اسير بود و بگونه اي فيلمبرداري شده بود كه لوله تفنگ آن زن به سمت بيننده بود . اين صحنه گرچه كوتاه بود ،اما با زبان بيزباني فهماند كه مردمي كه حتي زن جوان شان تا اين اندازه خشن باشد،مردمي هستند وحشي و حقشان است كه امريكاييها اينگونه با آنان برخورد كنند . باز در اينجا ديديم دشمن برنامه اي پياده كرد كه اين برنامه در ظاهر يك هدف داشت و در پشت پرده دقيقا هدف متضاد آن هدف ظاهري را دنبال ميكرد. ومعمولا فيلمهايي كه هاليوود تهيه ميكند و هدف پشت پرده آنان دفاع از صهيونيسم،امريكا و تروريسم آنهاست،محتواي ظاهري اش بر ضد يهود و امريكاست.و اگر بخواهند در فيلمي مسلمانان را بكوبند،در ظاهر فيلم از آنان حمايت ميكنند. اين سياست بسيار كثيف و شومي است.من چندين بارشنيدم كه دوستانم كه به عراق رفته بودند ،از خوش برخوردي سربازان اشغالگر امريكايي و غيره سخن ميگفتند.بگونه اي كه حتي اجازه عكس انداختن با آنان را نيز يافته بودند. اين يكي از اقسام شيطنتهاي غرب است . غربي كه تا اين اندازه توانسته بر دنيا تسلط يابد،مسلما سازندگان آن و گردانندگان اين پروژه،انسانهاي احمقي نبودند و بلكه بر عكس ،روانشناسان قهاري بودند و هستند.و ميدانند چگونه با حق مبارزه كنند و باطل را بعنوان حق جا بزنند. اميد است ما شيعيان امير المؤمنين-روحي له الفداء-بسيار هوشيار باشيم و فريب اين مظلوم نمايي آنان را نخوريم. اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلك و العن اعدائهم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 15:57 توسط م.ج.م.ن
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم داشتيم در مورد مزاياي داشتن فرزند بيشتر-صرف نظر از جنسيت آن-صحبت ميكرديم و اينكه فرزند داشتن به مقدار متعدد ،نه به عرضه بچه تربيت كردن ربط دارد،نه به ميزان دارايي و ثروت،و نه به هيچ كدام از مواردي كه اين نوكران صهيونيسم گمان ميكنند. هر فرزندي با تولد و ورود خود به يك خانواده روزي خود را مي آورد ؛هيچ كس حق ندارد بگويد اين بچه كه آمد زندگي ما فقيرانه تر شد.مثل رسوم احمقانه اي كه بعضي در قديم اعمال ميكردند و براي آخرين فرزندان خود –خصوصا فرزند دختر-نامهايي انتخاب ميكردند كه حاكي از خسته شدن والدين از زياد بچه دار شدن بود .مثل "دختر بس"و در مناطق ترك نشين هم اسمهايي چون "قيز بس" و "قيز قييت"(يعني اي دختر برگرد!!!!!!!!!آخر آدم مغز خراب ، اين طفل معصوم كجا برگردد؟) را هم من شنيده ام.آن وقت آن فرزند بايد اين ننگ را كه پدر و مادرش او را نمي خواسته اند تا آخر عمرش بهمراه داشته باشد. و همچنين هيچ كس نمي تواند بگويد چون من توانايي تربيت فرزندان متعدد را نداشتم پس يك فرزند برايم كافيست.چون تربيت يك فرزند بمراتب از تربيت چند فرزند سخت تر است.يا بچه دار نشو و يا نگو فرزند بيشتر ،تربيت سخت تري را ميطلبد كه من از آن عاجزم. بله ؛هر تعداد كه فرزند بيشتر شود تربيت بايد دقيقتر شود ولي اين كار آن قدر سخت نيست كه از عهده يك مرد برنيايد. اما اگر كسي بگويد با تولد فرزند دوم يا سوم ديگر همه مردم ما را از خود خواهند راند.و كار ما در همه جا لنگ خواهد شد :آيا در اول مطلب در قسمت اول نگفتيم كه براي شرع مقدس گردن نهادن به فرامين مهم است نه ايجاد راحتي؟ در كدام برهه از تاريخ و در كجا شيعه به يك راحتي نسبي دست يافته است و در آسايش به زندگي خود ادامه داده است تا اينك بار دوم آن باشد؟اصلا داراي مشكل بودن از لوازم زندگي يك مسلمان واقعي است.نظر شما را به اين روايت جلب ميكنم: مردي پيش حضرت رسول اكرم-ارواحنا له الفداء-آمد و عرض كرد:يا رسول الله من به شما بسيار علاقه دارم.حضرت فرمودند:تو را "بشارت"ميدهم(به كلمه بشارت توجه كنيد)به اينكه دچار فتنه شوي؛ آن مرد بدون اينكه خود را ببازد گفت:من همچنين به پسر عموي بزرگوارتان علي ابن ابيطالب-عليه السلام-نيز علاقه دارم.حضرت باز فرمود:تو را بشارت ميدهم به اينكه آواره شوي.آن مرد باز گفت :دختر شريفه تان حضرت صديقه طاهره-روحي لها الفداء-را نيز بسيار دوست دارم.آن حضرت مرد را به مورد بي مهري و اذيت و آزار قرار گرفتن بشارت داد.و در آخر كه آن مرد علاقه خود را به حسنين كريمين-عليهما السلام-اظهار كرد حضرت او را به "شهادت"بشارت داد. روايات فوق العاده زيادي داريم كه ميفرمايند زندگي مؤمن با بلاء،عجين و همسايه است و تا آخرين لحظه عمرش،با مشكلات دنيوي دست و پنجه نرم ميكند(كافي ج 2 ص 252 و 253 و259 بحار ج64 ص 206 و 207) اين دنياي فاني براي مؤمن ،صحنه مصيبت ديدن ها و آوارگي كشيدنهاست.خداوند متعال ميخواهد بنده اش را با مبتلا كردن به فتنه هاي بسيار زياد ،هم ميزان مقاومت او را به بقيه نشان دهد ،هم ميزان تحمل آن بنده را زياد كند و هم مقام او را در بهشت بالاتر گرداند. با ذكر اين مقدمه از شما خواننده عزيز ميپرسم:آيا زخم زبان شنيدن و مورد قهر و قطع رابطه قرار گرفتن و بگو و مگو و اين مسخره بازيها غير قابل تحمل تر از آن مصايبي است كه حضرت به آن مرد بشارت داد؟ مگرما به اهل بيت –عليهم السلام-علاقه نداريم؟پس نبايد توقع داشته باشيم كه زندگي بدون دردي داشته باشيم.ديگراز آوارگي و فتنه و كشته شدن وامثال آن كه خبري نيست حد اقل همين يك ذره را تحمل كنيم. اما يك سؤال :چرا من پشت سر هم به كساني كه شعار "فرزند كمتر زندگي بهتر"را در بوق خود كرده فرياد ميزنند ،"نوكران صهيونيسم"ميخوانم؟ صهيونيسم،هزاران سال است كه رؤياي سلطنت بر كل جهان را در سر ميپروراند و با هر كسي كه منافع آنها را به خطر مي اندازد به شدت مبازره ميكند؛مثل حضرت رسول اكرم-كه طبق بعضي منابع يهود ميخواست ايشان را به محض تولد نابود نمايد اما موفق نشد-و قبل از آن حضرت مسيح-عليه السلام-و همچنين مثل پيروان راستين حضرت رسول اكرم-يعني شيعيان-كه به شدت مورد هجمه هاي گوناگون صهيو نيسم قرار گرفته است. اما در موقعيت فعلي يهود نميتواند مانند گرگ بر ما بتازد و ما را همانند فلسطينيان از هم بدرد.چون وضعيت نظامي و رو حيه نظاميان حكومت ايران فوق العاده تحسين بر انگيز است و اسرائيلي كه از پس حزب الله بر نيامد ،آيا ميتواند با ايران بجنگد؟مسلما نه. يهود الان بايد چه كار كند؟نميتواند به ايران حمله كرده شيعيان را از بين ببرد،از طرفي نمي تواند ببيند دشمنانش روز بروز از لحاظ تعداد و قوا بيشتر ميگردند.پس مجبور است كاري كند كه جلوي پيشرفت دشمنانش-يعني ما شيعيان-را بگيرد.بنابر اين مي آيد نوكر اجير ميكند كه بيايند اين چرنديات را به خورد ملت بدهند و متاسفانه تا كنون بسيار پيروز بوده اند. پس وقتي من به اينها ميگويم"نوكر صهيونيسم"بيراه نميگويم. پس عزيزان و بزرگواران ؛فريب اينشيطنت ها را نخوريد و از فرزند زياد نهراسيد.بله بدون حساب و كتاب بچه دار نشويد اما كاري كنيد كه تير صهيونيسم به سنگ بخورد. در اينجا مطلب اصلي تمام شد. دوستي در پيغامي گفته بودند چرا "ريشهري"را ملعون خواندي؟ بنده ميگويم يك بار شخصي است مانند علامه عسگري كه انسان حديث شناسي است و هر حديثي را به اهل بيت نسبت نمي دهد .اگر ايشان بگويد من حديث كساء را به خاطر اينكه سند ندارد قبول نميكند اما اگر ما آن جزوه مزبور را كه حاوي سندي كاملا محكم است به ايشان نشان دهيم مسلما خواهد پذيرفت.اما ريشهري چه؟او نيز خواهد پذيرفت؟ مسلما نه .چون با اين عكس العملهايش در قبال اين حديث ،نشان داده كه اساسا ميخواهد اين حديث شريف را از بين ببرد. چون اگر صرف قبول نداشتن باشد ،فوقش ميگويد اين حديث سند ندارد.نه اينكه تا اين اندازه با آن مبارزه كند.آمديم و بر فرض محال اين حديث از حيث سند فقير بود ،آيا از حيث دلالت هم دچار مشكل است؟ دقت كنيد.اگر عطمت اين حديث به زير سؤال برود بقيه مدارك حقانيت شيعه هم به زير سؤال خواهد رفت.ما بايد تا ميتوانيم جلوي ايجاد انحرافات ريشهريها را-كه با آن ريش بلند و آن زهد مثال زدني شان سعي در اين دارند كه خود را مؤمن جلوه دهند-بگيريم و با شدت بر آنان بتازيم.پس وقتي من انساني –البته ظاهرش كه خيلي شبيه انسانهاست-را "ملعون"خطاب ميكنم پر بيراه نميگويم.اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم و اهلك و العن اعدائهم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه نهم دی 1385ساعت 15:54 توسط م.ج.م.ن
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم "فرزند كمتر،زندگي بهتر و آرامتر"،"فرزند كمتر،بهداشت بيشتر"،"يك يا دو فرزند كافيست" اينها شعار هايي هستند كه امروزه شديدا از بوقهاي وابسته به صهيونيسم خارج ميشوند و متاسفانه تاثير فوق العاده اي بر مردم ما گذارده اند.استدلالشان هم ممكن است اين باشد:شخصي كه فقط يك يا دو فرزند دارد بهتر و بيشتر ميتواند به تحصيل ،حمل و نقل،خوراك و پوشاك آنان برسد ودر اجراي اين اوامر به از لحاظ مالي و روحي فشار چنداني وارد نمي آيد؛ نه هنگام تحصيل درمدرسه ،نه هنگام قبولي در دانشگاه،نه هنگام ازدواج و نه هيچ وقت ديگر او متحمل هزينه هاي سنگين نخواهد شد.مثلا از مدتها قبل پولي پس انداز كرده و حالا كه فرزندش ميخواهد ازدواج كند،قصد دارد در مراسم عروسي با صرف اين پول سنگ تمام بگذارد و دهان همه را ببندد.در صورتيكه اگر فرزند دوم يا سومي داشته باشدمجبور ميشود درصد قابل توجهي از آن پول را صرف تر و خشك كردن آن فرزند اضافه(!!!!!!!!)بكند و بالطبع نميتواند در مراسم ازدواج فرزندش آنگونه كه دلش ميخواهد بريز و بپاش كند. روشهاي جلو گيري از بارداري هم ماشاء الله هر روز بهترو مطمئنتر از ديروز ميگردد تا نوكران صهيونيسم خاطر جمع شوند كه اين" نسل كشي خاموش"آنها نتيجه مطلوب را ميدهد.دوستي ميگفت پارسال ما هفده ميليون محصل داشتيم اما امسال 14 ميليون نفر شده است يعني حد اقل3 ميليون نفركه قرار بود به شيعيان امير المؤمنين علي ابن ابيطالب-روحي له الفداء-اضافه شود بخاطر اين طرز تفكر صهيونيستي زوجها،انجام نپذيرفت. لابد چند سال ديگر هم ميگويند:"اصلا بچه ديگر چيست؟چرا خلوت زندگي مان را با ورود يك غريبه(!!!!!)به هم بزنيم،باغ پر از آرامش را به يك باغچه شلوغ پلوغ تبديل كنيم و يك سربار به انسانهاي اين شهر در حال انفجار اضافه نماييم؟ما كه حقوقمان بزور كفاف دو نفرمان را ميدهد،آپارتمانمان از پنجاه متر تجاوز نميكند،همسايه ها و اقوام با خانواده هاي مزاحم دار (!!!!!!)رفت و آمد نميكنند و ما عملا از طرف همه طرد و محكوم به انزوا ميشويم،اسممان در همه جا بد ميشود ،هيچ كس كارمان را راه نمي اندازد وهزاران مصيبت ديگر با ورود يك بچه به زندگي مان حاصل ميشود.پس از ابتدا بچه دار نشويم تا از بوجود آمدن چنين مشكلاتي ممانعت كنيم." خوانديد؟جالب است بدانيد كه اين نوكران صهيونيسم پا را فراتر گذاشته و براي توجيه اين حرفشان به حديثي ازرسول اكرم-صلي الله عليه و آله و سلم-استناد كردهاند بدين شرح:"كمي اعضاي خانواده يكي ازدو عامل راحتي است"(بحار الانوار ج10 ص98)اين حديث را يا بدين گونه ميتوان توضيح داد كه اساسا دين و دستورات آن دغدغه اين را ندارند كه براي بندگان خدا راحتي ظاهري و باصطلاح "بي خيالي"فراهم كنند .مثلا در يكي از احاديث بعد از اينكه فرمود كمي اعضاي خانواده يكي از دو عامل راحتي است(شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج18 ص339شماره127) ،بعد از آن ميفرمايد عامل ديگر راحتي كمي مال است ؛براي نمونه شما برويد يك خانواده ثروتمند و نحوه زندگي و مشكلات آنان را از نزديك ببينيد ؛سپس به يك خانواده فقير سرزده و مشكلات و نحوه زندگي آنان را ببينيد ؛خواهيد ديد بدبختيها ،دعواها،سكته هاو طلاقها در خانواده هاي ثروتمند بمراتب از خانواده هاي فقيربيشتر است .بعبارت روشنتر دغدغه نداشتن پول و اينكه من چگونه خرج خانواده ام را دربياورم يا اينكه اين بچه كفش ميخواهد و آن بچه پول اردو ميخواهد و زن طلا ميخواهد و امثال اينها ،خيلي قابل تحملتر از اينستكه من دغدغه اين را داشته باشم كه خدايا جنس من در انبار آتش نگيرد و شاگردم دخل مغازه را خالي نكند و دزد به انبار نزند وپسرم كه با دوستانش رفته ميهماني گند نزند و......... اما ما در شرع مقدس رواياتي داريم كه بسيار تاكيد بر تجارت و خريد و فروش نموده اند()و در تعارض با آن راحتي مذكور در روايت هستند ؛چون كسيكه مالش كم است نميتواند تجارت كند ؛ببينيد يك روايت گفته اگر مالت كم باشد راحتي ؛ديگري فرموده حتما تجارتهاي حلال بنماييد و خرج خانواده تان را بپردازيد؛از طرفي ما ميبينيم كه با مال كم عملا تجارت ممكن نيست؛پس اين برداشت را مي نماييم كه دين مقدس اسلام دنبال اين نيست كه راحتي و بيخيالي براي ما تامين كند بلكه ميخواهد ما را به كار درست و صحيح رهنمون نمايد حال انجام اين كار صحيح آسان باشد يا سخت ،سكته بدنبال داشته باشد يا نه مهم نيست. كمتر بچه دار شدن هم از اين باب است ؛تر و خشك كردن يك يا دو فرزند خيلي از نگه داشتن پنج فرزند راحتتر است اما از آنجا كه عرض شد دين بدنبال تامين راحتي نيست پس ما با صرف فرمودن اين حديث نميتوانيم بگوييم كه كمتر بچه دار شدن مطلوب شرع است بلكه بايد بدنبال حديثي بگرديم كه صراحتا بفرمايد آقا كمتر بچه دار شويد.كه ما نه تنها حديثي بر تاييد اين مطلب نداريم بلكه احاديث بسياري بر مخالفت با آن داريم كما اينكه ذكرخواهد شد.حتي اگر قبول كنيم كه اين راحتي مطلوب شرع است و شرع دوست دارد تا ما كمتر بچه دار شده تا آسوده تر زندگي كنيم،باز ميگوييم لحن احاديث مخالف قويتر است چون سخن از روز قيامت بر زبان آورده و احاديثي كه بر وجود راحتي توصيه ميكنند "موقت"است و در موقعيتي فرموده شده كه نميشد بيش از يك يا دو بچه را نگاه داشت مثلا ايشان با شهرطاعون زده اي مواجه شدند و به اهالي آنجا فرمودند بهتر است كمتر بچه دار شويد تا كمتر شاهد پرپرشدن فرزندانتان گرديد و هم اينكه يك يا دو فرزند رابهتر ميتوان برداشت و از دست طاعون و طاعونيان نجات يافت . دليل ما بر اين توجيه، حديث ديگري از آن بزرگوار است كه دقيقا در معني متضاد با آن حديث اول قرار دارد و هر كس حديث شناس باشد اين حديث را بر ديگري تر جيح خواهد داد:"ازدواج كنيد ،بچه دار شويد تا من به شما در روز قيامت افتخار كنم"،"من به امتم در روز قيامت افتخار ميكنم حتي به جنين سقط شده"(عوالي اللالي ج1 ص259 ج2 ص125 و261 ج3 286 و 287 كافي ج5 ص333و334 تهذيب ج7 ص400 وسائل الشيعه ج30 ص54 و 55) من شما را جاي ديگر ميبرم:آيا در صبح سرد زمستان ،خوابیدن زير لحاف گرم ونرم ودر كنار بخاري" راحت تر" است يا بزور بيدار شدن و با آب سرد وضو گرفتن و نماز خواندن ؟ آيا در منزل"ور دل خانواده" ماندن"راحت تر" است يا به جبهه رفتن؟آيا ناهار خوردن "راحت تر"است يا روزه گرفتن؟آيا پول خرج كردن و خوش گذراني "راحت تر "است يا خمس و زكات دادن؟آيا باز هم ميگوييد آن راحتي كه از كمي فرزند ناشي ميشود مطلوب خداست؟ علاوه بر اين ،روايت فرموده كمي"اعضاي خانواده"عامل راحتي است و اين اعم از فرزند است ؛كه شامل كنيز و زن و مادر زن و والدين و امثال اينهاست و هيچكس نميتواند بگويد منظور فقط فرزند است . اين از حديثي كه نوكران صهيو نيسم براي توجيه "نسل كشي خاموش"بيان كردند . حال به سراغ موارد اجتماعي ميرويم:اگر بتوانيد يك روان شناس كه تحت تبليغات سوء اينان قرار نگرفته باشد بيابيد-كه البته كار سختي است-و از او نيز نظر بخواهيد،او نه تنها خواهد گفت كه خانواده اي كه پنج فرزند دارند بمراتب شادتر و خوشبخت تر از خانواده تك فرزندي است،بلكه اين مطلب را هم خاطر نشان خواهد ساخت كه بيشتر فسادهاي انسان-اعم از فردي و اجتماعي-از خانواده هايي بر ميخيزد كه يك فرزند دارند!!!!!! اما از لحاظ خرج ،اين حرفي كه من ميزنم فقط بدرد با ايمانها ميخورد نه بدرد آنهاييكه بويي از ايمان نبرده اند. خداوندمتعال با تولد فرزند پسر به خانواده اي ،خرجي آنرا عطا ميكند و با تولد فرزند دختر ،بيشتر هم عطا ميكند. بعنوان مثال ؛برويد از يكي از همين هايي كه از زيادي عائله و كمي درآمد نالان است بپرسيد ،او خواهد گفت كه "بله زندگي بد بختي دارد،خرج دارد،فلان دارد و...حالا درست است كه بعد از آن بچه آخريه توانستيم يك قطعه زمين در فلان جا بخريم،يخچالمان را عوض كنيم،فلان كنيم،بهمان كنيم و... اما زندگي باز هم بد بختي دارد" ببينيد در كمال نامردي تمام نعمتهايي كه با ورود فرزند آخري به خانواده او عطا شده است را ميشمرد.اما باز هم مينالد .معلوم است خداوند هر چقدر به اين آقا لطف كند باز هم دو قورت و نيمش باقيست.پس اين انسانها چه يك فرزند داشته باشند چه ده تا باز هم انسانهاي ناشكري هستند. اما از لحاظ تربيت ؛از شما خواننده گرامي ميپرسم:آيا كسي كه توانسته است يك فرزند سالم و مفيد به جامعه تحويل دهد،آيا نميتواند پنج تاي ديگر هم تحويل جامعه دهد؟و آيا كسي كه عرضه تربيت يك فرزند را ندارد،همان يكي هم براي او زياد نيست؟ وقتي شخصي خودش را مي يابد و ميبيند كه علاوه بر پدر و مادر ،سه-چهار تا خواهر و برادربزرگتر از خود هم دارد،خود را بيشتر تحت نظارت مي بيند تا فرزند اول و دوم ؛بنا بر اين بيشتر مراقب رفتار هاي خود خواهد بود .از آن طرف فرزندان اول هم چون مي بينند كه براي چند نفر"الگو"قرار گرفته او هم مراقب رفتار هاي خود خواهد بود.اين تناسب زيبا را مشاهده ميكنيد؟آيا "تك فرزند"از چنين مراقبتي بر رفتار هاي خود برخوردار است؟ در قسمت بعدي باز به نقد و بررسي اين پديده عجيب و غريب اجتماعي ؛كه اخيرا "نشانه تمدن"هم شده است،يعني "كم فرزندي"ميپردازيم. نظرات شما عزيزان را به گرمي پذيرا هستم.اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلك و العن اعدائهم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 22:32 توسط م.ج.م.ن
|
|
||